قاضی میر حسین میبدی قسمت دوم
باب پنجم - اساتید قاضی میرحسین میبدی
از اساتید قاضی میرحسین میبدی تنها به نام علامه جلال الدین دوانی اصحاب رجال اکتفاء نموده اند و از دیگران اطلاع کاملی دردست نیست. جلال الدین محمد بن اسعد کازرونی دوانی صدیقی از مشاهیر علما و حکمای قرن دهم هجری متوفای 902 یا 907 یا 918 یا928 ه . ق. و از نام آوران ایران زمین بود و در مکتب فیاضش نام آورانی را تربیت نموده است که در ردیف طراز اول آنان نام قاضی میرحسین میبدی می درخشد.
باب ششم - اقامت قاضی میرحسین میبدی در شهر ترمذ.
بنا بر قرائن گویا مدتی قاضی میرحسین میبدی در شهر ترمذ در سمت شرقی رودخانه جیحون میزیسته است. علامه نحریر سیدمحسن امین جبل عاملی در معرفی او آنجناب را منسوب به ترمذ دانسته و مینویسد:" القاضی الامیرحسین بن معین الدین المیبذیالترمذی (المیبذی) نسبه الی میبذ بمیم مفتوحه و مثناه تحتیه ساکنه و موحده مضمومه و ذال معجمه فی انساب السمعانی بلده بنواحی اصبهان من کور اصطخر قریبه من یزد جرد (و ترمذ) کز برج مدینه علی نهر جیحون ."
از آنجا که شهادت قاضی میرحسین میبدی مورد بحث علمای رجال میباشد و بعض از ارباب رجال او را متوفای در هرات نوشته اند احتمال میرود که در آخر عمر آنجناب در هرات میزیسته است.
خیرالدین زرکلی در وصف موزونش آورده است: "... حسین بن معین الدین المیبدی ... اصله من "میبذ" قرب مدینه یزد، و مولده بیزد، و وفاته فی هراه". بنابراین اصل انتساب به ترمذ شاید بر این مبنا باشد.
باب هفتم - تألیفات قاضی میرحسین میبدی
تألیفات قاضی میرحسین میبدی عبارتند از:
1 -شرح دیوان منسوب به امیر المؤمنین 2 -شرح شمسیه در منطق 3 -شرح طوالع در کلام 4 -شرح الهدایه الاثیریه در حکمت 5 -شرح کافیه ابن حاجب در نحو 6 -شرح کلام امام حسن عسکری که به سال 908 تألیف کرده است 7 -حاشیه تحریر اقلیدس خواجه نصیر 8 -رساله فی تحقیق سالبه المحمول 9 -شرح آداب البحث 10 -دیوان معمیات 11 -منشات که مجموعه ای از رسایل او می باشد. 12 -جام گیتی نما.
حسن ختام - اشعاری از قاضی میرحسین میبدی:
بس که تابد مهر حیدر هر دم از سیمای من
آسمان را سرفرازی باشد از بالای من
چون سخن گویم زمعراجش که آن دوش نبی است
پای دردامن کشدفکرفلک پیمای من
بهر وصافی او سر تا قدم گشتم زبان
تا نگردد غیر مدحش خارج از اجزای من
خاک راهش دردوچشم من به جای سرمه است
نیک دیدم ،آفرین بردیده بینای من
ای صبا در گردنت خاکم ببر سوی نجف
بعد مردن چون فرو ریزد ز هم اعضای من
الناس من جهه التمثال اکفاءابوهم آدم و الام حواء
و انما امهات الناس اوعیه مستودعات و للاحسان آباء
قاضی پس از شرح و ترجمه ابیات بالا آنرا به شعری فارسی برمی گرداند و میگوید:
انسان که بصورت همه چون یکدیگرند
باید که به عین مهر در هم نگرند
نام پدر و مادر صوری نبرند
کین قوم ز یک مادر و از یک پدرند
ای گشته ز روی عقل و دانش فاضل
زنهار مکن مصاحبت با جاهل
هر کس که ترا قرین جاهل بیند
گویا که نبوده است این کس فاضل
تا چند اسیر نفس شیطان باشی
افتاد به دام فسق و عصیان باشی
ترسم که چو پرده از میان بردارند
خوار و خجل و زارو پشیمان باشی
آن دل که بدیدنش ز غم خون شد ورفت
وز دیده خون گرفته بیرون شد ورفت
روزی به هوای عشق سیری می کرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد ورفت
از بهر فساد و جنگ جمعی مردم
کردند بکوی گمرهی خود را گم
در مدرسه هر علم که آموخته اند
فی القبر یضرهم و لاینفعهم
منابع
1 -اعیان الشیعه ، ج 6 ، ص 174 ، چ دار التعارف للمطبوعات. بیروت 1403 ه . ق.
2 -روضات الجنات ، ج 3 ، ص 224 ، چ اول، الدار الاسلامیه ، بیروت 1411 ه . ق.
3- مقدمه منشات میبدی ، چ نقطه، دفتر نشر میراث مکتوب ، 1376 ه . ش..
4 -احیاء الداثر من القرن العاشر (طبقات اعلام الشیعه)، ص 74 ، چ دوم، اسماعیلیان. قم.
5 -تاریخ صوفی و صوفیگری، ج 2 ، ص 940 ، چ اول، انتشارات حر، قم 1376 ه . ش.
6 -روضات الجنات، ج 3 ، ص 224 ، چ اول، الدار الاسلامیه، بیروت 1411 ه . ق.
7 -نگاه کنید به سبکشناسی ملک الشعرای بهار، ج 3 ، ص 224 ، چ ششم، امیرکبیر تهران، 1370 ه . ش.
8 -تکمله الاخبار، ص 44 .
9 -تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر، ص 67 ، چ دوم، انتشارات مروارید تهران 1375 .
10 -فرهنگ سخنوران، تألیف دکتر ع خیامپور، ص 568 ، چ اول، تبریز، 1340 ه . ش.
11 -اعیان الشیعه، ج 6 ، ص 714 ، چ دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1403 ه . ق.
12 -الاعلام، ج 2 ، ص 260 ، چ دار العلم للملایین، بیروت، 1986 م
بر گرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی شهرباستانی میبد
مذهب ابو الفضل رشید الدین میبدی
مطالب تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار گویای آن است که مؤلف آن از معتقدان به مذهب تسنن و نسبتا متعصب است; زیرا هرچند بخشی از فضائل حضرت علی(ع) وحضرت فاطمه(س) و بعضی دیگر از امامان معصوم علیهمالسلام را ذکر کرده و گاه از آنان با تمجید یاد نموده است، ولی در موارد بسیاری از این کتاب، اهل سنت و جماعت را ستوده استاز مطالعه کشف الاسرار به دست میآید که میبدی از پیروان مکتب شافعی است; زیرا هرچند به این مطلب تصریح نکرده است و در بعضی از موارد دیدگاه مالک واحمد و ابوحنیفه را نیز نقل میکند، ولی در موارد بسیار، بلکه در همه جا، آرای شافعی را در مسائل فقهی نقل نموده و گاهی بر آن دلیل هم آورده است و در بعضی موارد، قیاس را که مبنای فقهیابوحنیفه است، مردود میشمارد.
مواردی که دیدگاه شافعی را نقل کرده یا بر آن دلیل آورده، بسیار است از مطالعه این موارد علاوه بر مکتب فقهی او میزان دانش فقهی وی نیز معلوم میشود.
میبدی در آغاز تفسیر کشف الاسرار، پس از بیان این که در این کتاب در هر مجلس سه نوبتسخن خواهد گفت، وبتسوم را نوبتبیان رموز عارفان و اشارات صوفیان و لطائف مذکران معرفی نموده است و در نوبتهای سوم این تفسیر، از صوفیان و عارفانی چون سری سقطی، بویزید بسطامی، بوبکر شبلی، جنید بغدادی، ذوالنون مصری، حسن بصری، ابوبکر واسطی، بشر حافی، حسین بن منصور حلاج، بوبکر قحطبی، سفیان ثوری، ابوالقاسم گرگانی، معروف کرخی، رابعه عدویه و بویژه خواجه عبدالله انصاری با تجلیل و احترام یاد نموده، حکایتها از آنان آورده، و مناجاتها و سخنها از آنان نقل کرده است.
آیتالله حائری در قم
آیتالله حائری در اواخر زمستان ۱۳۰۰ هجری ش. (۲۲ رجب ۱۳۴۰ ق.) با فرزند بزرگش حاج شیخ مرتضی حائری به همراه آیتالله محمدتقی خوانساری به قصد اجابت دعوت گروهی از مردم، از اراک به سمت قم حرکت کردند و در میان انبوه جمعیت استقبال کننده وارد شهر قم شدند.
اوایل بهار ۱۳۰۱ خورشیدی پس از دو ماه اقامت آیتالله حائری در شهر قم، در منزل آیتالله پایین شهری ، جلسهای از طرف علما، بازاریان و کسبه تهران تشکیل شد که فقهای قم چون آیتالله بافقی، آیتالله کبیر و آیتالله فیض در آن شرکت داشتند. در این جلسه علما قبول این امر مهم را به آیتالله حائری اصرار کردند و نیز بسیاری از بازاریان و کسبه در تأمین مالی دانشگاه دینی اعلام آمادگی نمودند. آیتالله حائری ابتدا بر این عقیده بود که بزرگان قم خود این کار را انجام دهند. امّا چون اصرار بی حد علما را مشاهده کرد و تکلیف را بر عهده خود ثابت دید این نکته را بیان فرمود:
استخاره خواهیم کرد آیا صلاح است در قم مانده، به فضلا و محصلین دانشگاه دینی اراک که انتظار بازگشت مرا دارند، بنویسم به قم بیایند یا نه؟
وی صبح روز بعد، پس از آنکه نماز صبح را به پایان رساند در حرم حضرت معصومه به دعا و نیایش ایستاد و به قرآن روی آورد. شایع شده که آیتالله حائری به قرآن استخاره کرد و آیه مناسب حالش «... وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ» خط مشی آینده او را ترسیم نمود و آیتالله حائری را مصمّم ساخت دانشگاه دینی قم را سامان داده، شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند. با اقامت گزیدن آیهالله حائری در قم بنیان حوزه علمیه قم نیز نهاده شد و بتدریج رشد کرد و در ردیف بزرگترین دانشگاههای دینی جهان تشیع در آمد.
اساسیترین گام آیتالله حائری پس از تأسیس حوزه قم تعمیر مدارس دینی و تغییر روش آموزشی بود. توجه دادن محصلان علوم دینی به ژرف نگری در درس و بحث علمی و گزینش هیأت ممتحنه برای گرفتن امتحان از دروس حوزوی بود.
روحیات آیتالله حائری
ایشان در مقابل حوادث و مسائل سیاسی در اوایل روی کار آمدن رضا شاه پهلوی و ماجرای کشف حجاب همواره صبر و بردباری را پیشه خود ساخت و برای حراست از حوزه نوپای قم تلاش بسیاری نمود و همواره میفرمود: «من حفظ حوزه را اهم میدانم.» آیتالله حائری در ماجرای کشف حجاب بارها با رضا شاه برخورد و ستیز نمود. معروف است که پس از ماجرای کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشی نداشت و این اندوه را تا پایان عمر در دل داشت.
فرزندان آیتالله حائری
· آیتالله دکتر مهدی حایری یزدی
· آیتالله شیخ مرتضی حایری یزدی
· ؟
وفات آیت الله حائری
آیتالله حائری در ۸۱ سالگی، در ۱۷ ذیقعده ۱۳۵۵ هجری ق (۱۳۱۵ هجری ش) درگذشت و در جوار آرامگاه حضرت معصومه به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
شیخ عبدالکریم حائری مهرجردی
شیخ عبدالکریم حائری مهرجردی از مجتهدان و مراجع تقلید شیعه و بنیانگذار حوزه علمیه قم بود. او از سال ۱۳۰۱ تا سال ۱۳۱۵ ریاست تامّه و مرجعیت کامل شیعه را داشت.
زندگیشیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۲۳۱ هجری خورشیدی در روستای مهرجرد(میبد) یزد بدنیا آمد. پدرش محمد جعفر نام داشت.
در شش سالگی یکی از بستگانش معروف به میر ابوجعفر که آخوند بود به مهرگرد آمد و تحصیل عبدالکریم را عهده دار شد و با رضایت پدر و مادرش، او را به اردکان برد و به مکتب سپرد. عبدالکریم روزها در درس استادان حاضر میشد و شبها در خانه میر ابوجعفر به سر میبرد و گاهی در شبهای جمعه به منظور دیدار با پدر و مادر راه مهرگرد را پیش میگرفت. با درگذشت پدر مدتّی از تحصیل باز ماند امّا بعد از چندی به حوزه علمیه یزد رفت و در مدرسه محمدتقی خان سکنی گزید و به تحصیل علوم اسلامی پرداخت.
عراقدر ۱۸ سالگی به همراه مادرش با کاروان زیارتی به عراق رفت. چند سالی در کربلا در محضر آیتالله فاضل اردکانی بود و پس از آن با راهنمایی استادش به سامرّا و به محضر میرزای شیرازی رفت.
میرزای شیرازی مرجع زمان و سرپرست حوزه علمیه سامرّا بود. وی از آنجا که به آیتالله اردکانی احترام زیادی میگذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد. میگویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند به شیخ عبدالکریم گفت: «من به شما اخلاص پیدا کردم»، و او را در منزل خود جای داد. حائری پس از اینکه به اجتهاد رسید از این دروان به نیکی یاد کرده و از خاطرات خانه میرزا این گونه میگوید:
سرداب خانه میرزا هم محل مطالعهام بود و هم محل استراحتم و در ماه رمضان سحری را نیز در آنجا میخوردم امّا برای افطار به خانه میرزا باز نمیگشتم، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته، آب مفصلی میخوردم و شنا میکردم.
شیخ عبدالکریم دوازده سال در سامرّا به تحصیل پرداخت و در این مدت از درسهای فقیهانی چون آیتالله سید محمد فشارکی و آیتالله نوری سود برد.
شیخ عبدالکریم پس از رحلت میرزای شیرازی به نجف و پس از مدت کوتاهی از آنجا به کربلا رفت. اینجا بود که او لقب حائری را برای خود برگزید. (حائر در لغت به گودالی گفته میشود که در آنجا آب جمع میشود. زمین کربلا را حائر میخوانند.)
آیتالله حائری در این مدّت دو درس عمده خارج اصول و فقه آموزش می داد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب قرار داد و علاوه بر اینها، چون آیتالله میرزا محمدتقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده بود، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت.
حائری در ۱۲۹۳ خورشیدی هنگامی که دامنه آشوبهای ضد انگلیس در بینالنهرین به شهر کربلا نیز کشیده شده به دعوت مردم سلطان آباد (اراک بعدی) به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۰۱ خورشیدی که به قم رفت در حوزه علمیه اراک بود. آیتالله حائری به مدّت هشت سال در این حوزه تدریس کرد و در کنار مسؤولیت مرجعیت از پرورش استعدادهای طلاب جوان نیز غافل نبود. پایان قسمت اول
در ۱۸ سالگی به همراه مادرش با کاروان زیارتی به عراق رفت. چند سالی در کربلا در محضر آیتالله فاضل اردکانی بود و پس از آن با راهنمایی استادش به سامرّا و به محضر میرزای شیرازی رفت.
میرزای شیرازی مرجع زمان و سرپرست حوزه علمیه سامرّا بود. وی از آنجا که به آیتالله اردکانی احترام زیادی میگذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد. میگویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند به شیخ عبدالکریم گفت: «من به شما اخلاص پیدا کردم»، و او را در منزل خود جای داد. حائری پس از اینکه به اجتهاد رسید از این دروان به نیکی یاد کرده و از خاطرات خانه میرزا این گونه میگوید:
سرداب خانه میرزا هم محل مطالعهام بود و هم محل استراحتم و در ماه رمضان سحری را نیز در آنجا میخوردم امّا برای افطار به خانه میرزا باز نمیگشتم، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته، آب مفصلی میخوردم و شنا میکردم.
شیخ عبدالکریم دوازده سال در سامرّا به تحصیل پرداخت و در این مدت از درسهای فقیهانی چون آیتالله سید محمد فشارکی و آیتالله نوری سود برد.
شیخ عبدالکریم پس از رحلت میرزای شیرازی به نجف و پس از مدت کوتاهی از آنجا به کربلا رفت. اینجا بود که او لقب حائری را برای خود برگزید. (حائر در لغت به گودالی گفته میشود که در آنجا آب جمع میشود. زمین کربلا را حائر میخوانند.)
آیتالله حائری در این مدّت دو درس عمده خارج اصول و فقه آموزش می داد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب قرار داد و علاوه بر اینها، چون آیتالله میرزا محمدتقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده بود، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت.
حائری در ۱۲۹۳ خورشیدی هنگامی که دامنه آشوبهای ضد انگلیس در بینالنهرین به شهر کربلا نیز کشیده شده به دعوت مردم سلطان آباد (اراک بعدی) به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۰۱ خورشیدی که به قم رفت در حوزه علمیه اراک بود. آیتالله حائری به مدّت هشت سال در این حوزه تدریس کرد و در کنار مسؤولیت مرجعیت از پرورش استعدادهای طلاب جوان نیز غافل نبود. پایان قسمت اول
مؤلف کشف الاسرار
پیش از آنکه اجزای پراکنده تفسیر کشف الاسرار توسط آقای حکمت، جمعآوری و به صورت یک دوره کامل دهجلدی عرضه گردد، درباره مؤلف این تفسیر، ابهامهایی وجود داشت. آقای محیط طباطبایی، در مورد قسمتی از این تفسیر که در کتابخانهاش بوده، میگوید: «نشانی از نویسنده و نام کتاب در دست نبود، تا آنکه ضمن جستجو در فهرست کتابخانه آستان رضوی، به قسمت دیگری از این تفسیر به نام تفسیر خواجه عبدالله انصاری برخوردم، و در مشهد ضمن تفتیش نسخ تفسیر فارسی قدیمی، با قسمت دیگری از این تفسیر آشنا شدم که مربوط به اول کتاب و مشتمل بر مقدمه و نام کتاب دیگری از این تفسیر و سال تالیف آن بود. ولی چون حاجی خلیفه در کشف الظنون، تفسیری فارسی به همین نام را به سعد الدین تفتازانی نسبت داده، نویسنده فهرست کتابخانه آستانقدس،ناممؤلفاینتفسیر را که در مقدمه آن صریحا کشفالاسراروعدةالابرار،خواندهشده، سعدالدین مسعود بن عمر تفتازانی متوفای 791 هجری، نوشته است».
مرحوم معین هم در مقالهای، آن را با نام تفسیر فارسی انصاری معرفی کرده است; و محمد سرور مولایی در مقدمه طبقات الصوفیه، در سه نوبت، تفسیر کشفالاسرار را به خواجه نسبت داده و بعد میگوید:
«ممکن است تنظیم کتاب به صورتی که اکنون در دست است، تلاش مرید و شاگرد او، ابوالفضل رشید الدین میبدی باشد» و آقای عبدالحی حبیبی نیز در مقدمهای که برای طبقات الصوفیه نگاشته است، کشف الاسرار را از تالیفات خواجه به شمار آورده است. در پاورقی تفسیر مواهب علیه نیز یک جا به مناسبت ذکر عبارتی از تفسیر کشف الاسرار آمده است: «این کشف الاسرار از سعدالدین مسعود بن عمر تفتازانی است»; و در جای دیگر، تفسیر کشفالاسرار را به خواجه عبدالله انصاری نسبت داده است. در فهرست کتب خطی آستان قدس رضوی (1304) ذیل حرف «تاء» چنین آمده است: «تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، اثر تفتازانی است و کشف الظنون، آن را اشتباها به رشیدالدین میبدی نسبت داده است.» در قسمت مخزن کتب خطی کتابخانه مذکور، دو نسخه از این تفسیر وجود دارد، در صفحه اول یکی از آنها که کتاب خطی نسبتا قطوری است، چنین نوشته است:
اسم کتاب: کشفالاسرار وعدةالابرار فارسی از آیه اول بقره تا 192 آن - اثر: میبدی، تالیف: سعدالدین تفتازانی و در صفحه اول دیگری چنین آمده است:
اسم کتاب: کشف الاسرار وعدة الابرار فارسی، اثر: خواجه عبدالله انصاری، تالیف: میبدی .
ولی پس از جمعآوری و چاپ اجزای آن، دیگر آن ابهامها برطرف شده و اکنون این تفسیر از تالیفات ابوالفضل رشیدالدین میبدی شناخته شده است.
لیکن مقتضای تحقیق آن است که در مورد دلیل این استناد دقتشود، چرا با اینکه این تفسیر به تفسیر خواجه عبدالله انصاری معروف است، از تالیفات او به شمار نمیآید; و چرا با اینکه حاجی خلیفه در کتاب «کشف الظنون» تفسیری را به همین نام به سعدالدین تفتازانی نسبت داده، این تفسیر از تالیفات او نباشد؟ برای اثبات اینکه مؤلف این کتاب شخصی غیر از تفتازانی و خواجه انصاری است، سه دلیل میتوان ذکر کرد:
1 - مؤلف همه جا در نوبت ثالثه با عنوان پیر طریقتیا شیخ الاسلام انصاری و گاهی هم با قید رحمتبر او باد، از خواجه یاد میکند و این خود دلیل آن است که این تفسیر پس از او نوشته شده و مؤلف آن، غیر از خواجه است.
2 - از دو مورد در این کتاب، استفاده میشود که در قرن ششم نوشته شده و در دیباچه کتاب نیز تصریح شده است که آغاز تالیف کتاب 520 هجری قمری بوده است. از سوی دیگر خواجه عبدالله انصاری در سال 481 وفات کرده است و تفتازانی نیز متوفای 791 هجری است. بنابراین، نمیتوان این کتاب را از تالیفات تفتازانی یا خواجه عبدالله انصاری دانست.
3 - مؤلف تفسیر در دیباچه، صریحا مینویسد: «من کتاب شیخ الاسلام عبدالله بن محمد انصاری را در تفسیر قرآن مطالعه نمودم و چون در غایت ایجاز بود، تصمیم گرفتم که بال سخن را در آن باز نموده، عنان زبان را در شرح آن رها سازم». این عبارت به خوبی نشان میدهد که این تفسیر، شرح بر تفسیر خواجه است نه خود آن. البته این تفسیر شرح متن کتاب خواجه نیست، بلکه مطالب خواجه همان نکتههایی است که در نوبت ثالثه با عنوان پیر طریقت، شیخالاسلام انصاری و امثال آن، نقل میشود و چه بسا علت نسبت این کتاب به خواجه هم ناشی از سوء برداشت از همین عبارت دیباچه باشد.
میبدی در آینه کشف الاسرار
یکی از بهترین راههای شناسایی مؤلف تفسیر کشف الاسرار خود تفسیر اوست و ما پس از ذکر مقدمه جویای شناسایی میبدی از طریق تفسیر او میشویم.
الف) دوران زندگی او
هرچند زمان تولد و وفات او را نمیتوان از این تفسیر به دست آورد، ولی دیباچه و قسمتی از مندرجات آن گویای این است که میبدی در قرن ششم هجری میزیسته است و این تفسیر را از سال 520 به بعد به رشته تحریر در آورده است. ایشان در دیباچه میگوید: «وشرعتبعون الله فی تحریر ما هممت فی اوائل سنة عشرین و خمسماة وترجمت الکتاب بکشف الاسرار و عدة الابرار».
در ذیل آیه کریمه «واذ واعدنا موسی اربعین لیلة» نوشته است: «موسی از امتخویش چهل روز بیرون شد، امت وی گوساله پرستشدند و اینک امت محمد(ص) پانصد و اند سال گذشت تا مصطفی(ع) از میان ایشان بیرون شده، و دین و شریعت او هر روزه تازهتر و مؤمنان بر راه راست و سنت او هر روز پایندهتر بنگر. پس از پانصد سال رکن دولتشرع او عامر، عود ناضر، شاخ مثمر، شرف مستعلی، حکم مستولی».
در ذیل آیه کریمه «...والربانیون والاحبار بما استحفظوا من کتاب الله...» در نوبت ثالثه مینویسد: لاجرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین، میان خلق استبا چندان خصمان دین که در هر عصری بودند، هرگز کس زهره آن را نداشت و قوت نیافت و راه نبرد به حرفی از آن بگردانیدن یا به وجهی تغییر و تبدیل در آن آوردن».
در بیان رموز و اشارات «حم عسق» میگوید: «هر حرفی از این حروف، اشارت به علو مرتبت و کمال کرامت مصطفی است -صلواتالله و سلامه علیه- که در خزائن غیب اوست که جواهر دولت دارد، و در دست روزگار اوست که حقوق جلالت دارد. پس از پانصد و اند سال، تباشیر صبح روز دولتشریعت او تابنده و شمع شمایل شرف سنت او فروزنده».
عبارات فوق به روشنی دلالتبر آن دارد که کتاب در قرن ششم تالیف شده است، ولی این مطلب با زمان مطرح شده در موارد زیر سازگار نیست.
در ذیل آیه کریمه «وبالحق انزلناه وبالحق نزل» نوشته است: «موسی را معجزهای دادم که دست دشمنان به وی رسید، مصطفی عربی(ص) را معجزهای دادم که دست هیچ دشمنی هرگز به وی نرسید، ششصد و اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند، همه رفتند و قرآن بیعیب و نقصان بماند، خود میگوید جل جلاله وتقدست اسمائه: «وبالحق انزلناه وبالحق نزل».
در نسخه توپ قاپوسرای در ذیل آیه کریمه «وواعدنا موسی اربعین لیلة» چنین آمده است: «بنگر پس از هشتصد سال رکن دولتشرع او عامر، عود ناضر...».
آقای محیط طباطبایی در بیان خصوصیات نسخهای از این تفسیر که در کتابخانه ملی ملک وجود دارد مینویسد: «و در خاتمه تفسیر به آیه 172 از همان سوره (بقره) به اضافه این عبارت ختم میشود: «تم الربع الاول من کتاب کشف الاسرار و عدة الابرار فی تفسیر کلام الله الغفور القهار فی الثانی و العشرین من شهر ذی قعدة سنة ثلث و العشرین وثمانماة»
در رفع این ناسازگاری میتوان گفتبا توجه به تعدد و هماهنگی عباراتی که دلالتبر تالیف کتاب در قرن ششم داشت، باید سه عبارت دیگر را که با یکدیگر نیز ناسازگارند معلول اشتباه کاتبان و نسخهبرداران دانست; بویژه آنکه نسخه توپ قاپوسرای با عبارت صدر آن جمله تاریخ تالیف را پانصد و اندی میداند ناسازگار است و عبارت سوم که زمان تالیف را قرن نهم میداند میتواند زمان نسخهبرداری از کتاب پس از فوت میبدی را مد نظر داشته باشد.
سخن آقای دانشپژوهکه حسینبنعلیگویا (719 ه.) نسخه کتاب فصول را از روی خط میبدی نوشته است و ما در آینده آن را نقل خواهیم کرد، بر فرض ثبوت، گواه دیگری استبر عدم صحت عبارت نسخه توپ قاپوسرای و نسخه کتابخانه ملی ملک; زیرا این سخن حاکی از آن است که میبدی قبل از سنه 719 ه . میزیسته است.
ارتباط میبدی با خواجه انصاری
عبدالحی حبیبی و محمد سرور مولایی، میبدی را از تلامیذ و معاصران خواجه عبدالله انصاری معرفی کردهاند و رضا انزابینژاد احتمال داده است که وی محضر درس خواجه را درک کرده باشد. محمد مهدی رکنی آورده: «احتمال اینکه میبدی از معاصران و تلامیذ خواجه عبدالله انصاری باشد بعید به نظر میرسد، زیرا از او به عنوان شخصی در نام میبرد و به دعاهایی چون «قدس الله روحه» و «رحمه الله» از مقتدای خود یاد میکند و اشاره هم به درک حضورش نمینماید».
ما برای تحقیق در این مطلب به سراغ تفسیر کشف الاسرار میرویم تا ببنیم از آن چه استفاده میشود، ولی قبل از آن چند جملهای در معرفی خواجه انصاری تقدیم میداریم:
خواجه عبدالله انصاری از رجال بزرگ بزرگ تصوف و دارای تالیفات متعددی در این موضوع است. در سال 396ه . در هرات متولد شده و پس از فراگیری حدیث وتفسیر و فقه نزد استادان شافعی در سال 417 ه . برای تکمیل معارف به نیشابور رفته و برای استفاده از خلال بغدادی به بغداد سفر نمود و پس از طی مراحل و جمع وضبط احادیثبه زادگاه خویش برگشت و به تربیت مریدان پرداخت و با علم کلام به مخالفتبرخاست و به تالیف کتابی بر ضد کلام همت گماشت و به این جهتبه دستور خواجه نظام الملک از آن سامان تبعید شد. وی در شهر هرات مریدان زیادی داشت و به شیخ الاسلام شهرت یافت و سرانجام در سال 481 ه. در هشتاد و پنجسالگی وفات نمود.
میبدی در دیباچه تفسیر کشف الاسرار او را چنین توصیف مینماید: «کتاب فرید عصر و وحید دهر شیخ الاسلام ابو اسماعیل عبدالله بن محمد بن علی انصاری قدس الله روحه را در تفسیر قرآن و کشف معانی آن مطالعه کردم»; و در اکثر موارد از نوبت ثالثه این تفسیر، او را با عناوینی از قبیل پیر طریقت، عالم طریقت، شیخ الاسلام انصاری، پیر صوفیان، پیر بزرگ، پیر طریقت و جمال اهل طریقت، عالم طریقت و پیشوای اهل حقیقتشیخالاسلام انصاری، الامام شیخ الاسلام عبدالله انصاری، پیر طریقتشیخ الاسلام انصاری عالم طریقت عبدالله انصاری، و شیخالاسلام عبدالله انصاری یاد نموده و مطالبی شیوا با نثری جذاب و زیبا از او نقل شده است و در مواردی با کلمات قدس الله روحه و رحمةالله او را دعا نموده است.
هرچند فاصله زمانی میبدی از خواجه عبدالله انصاری در حدی نیست که امکان حضور یافتن در درس خواجه را از او منتفی نماید و دعاهایی از قبیل رحمةالله و قدس الله روحه نیز با اینکه شاگرد وی باشد منافاتی ندارد; زیرا ممکن است در عنفوان جوانی (مثلا از سن پانزده تا بیست و پنجسالگی) به درس خواجه حضور یافته و در اواخر عمر خویش (مثلا از سن شصت و چهار سالگی به بعد) به تالیف کشف الاسرار و شرح تفسیر موجز خواجه همت گماشته باشد، ولی عبارات و عناوین مزبور دلالتی ندارد بر اینکه میبدی شاگرد خواجه باشد و کلمه دیگری هم که دال بر این مطلب باشد در آن تفسیر یافت نشد. بلی، توصیف مزبور و عناوین فوق گویای آن است که خواجه در نزد میبدی از عظمتخاصی برخوردار بوده و نسبتبه خواجه و نوشتههای او ارادت و عنایت ویژهای داشته و از معتقدان و مریدان او بوده است و تشابه و تقارب تامی که بین عقاید و افکار و آثار خواجه و او به چشم میخورد، از آثار همان اعتقاد و ارادت است. لذا آقای عبدالحی حبیبی را بر آن داشته تا بگوید نویسنده طبقات الصوفیهای که به املای خواجه است همان میبدی است. از این بیان معلوم شد که هجرت وی به هرات و بلاد خراسان که مورد حدس بعضی قرار گرفته است، نیز محرز نیست; زیرا استفاده علمی از نوشتهها و آثار خواجه مستلزم سفر به آن بلاد نمیباشد.
پس استاد یا اساتید او ناشناختهاند و محل تحصیل و تعلم و فعالیت علمی او نیز مانند محل وفات و دفن وی نامعلوم است. تنها از اشتهار او به لقب «میبدی» و انتساب او به «میبد» میتوان استفاده کرد که زادگاه او شهر میبد بوده است.
تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار
تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار تفسیر نسبتا مفصلی استبه زبان فارسی آمیخته به عربی که تا سالهای اخیر به صورت اجزائی پراکنده با نسخههای گوناگون در حالت گمنامی به سر میبرد. بنابر آنچه آقای محمد محیط طباطبایی و آقای علی اصغر حکمت اظهار کردهاند، قسمتهایی از آن در تهران در کتابخانه شهید مطهری ره، (سپهسالار سابق) کتابخانه ملی و کتابخانه شخصی مرحوم محیط طباطبایی بوده و قسمتهایی از آن در کتابخانه آستان قدس رضوی، و دو قسمت آن در کابل و نسخه کاملی از آن در استانبول وجود داشته است.
ملاحسین کاشفی سبزواری مؤلف تفسیر مواهب علیه متوفای (910 ه) در موارد بسیاری از تفسیر خویش قسمتهای متعددی از این تفسیر را با اسم و لفظ نقل کرده است و در تفسیر روح البیان تالیف اسماعیل حقی بروسوی، متوفای (1137 ه) نیز بعضی از عبارات این تفسیر دیده میشود و از این نقلها معلوم میشود که همه یا قسمتی از این تفسیر در نزد آنان هم بوده و مورد استفاده آنان قرار گرفته است.
به هر حال این تفسیر همچنان در گمنامی به سر میبرد، تا آنکه در دهه چهارم قرن چهاردهم (1331 - 1339) به سعی و اهتمام آقای علی اصغر حکمت اجزای پراکنده و نسخ گوناگون آن جمعآوری و در ده مجلد به زیور طبع آراسته گردید.
تفسیر یاد شده به خاطر لطافت نثر و ارزش ادبیاش مورد توجه دانشگاهیان و دانشمندان فارسی زبان قرار گرفت و تحقیقات متعدد و مختلفی پیرامون آن انجام گرفت که به آن اشاره میشود:
1 - آقای محمد مهدی رکنی، در سال 1340 هجری شمسی تحقیق درباره این تفسیر را موضوع پایان نامه خودقرار داده و حاصل پنجسال متناوب مطالعه وپژوهشخود در مورد آن تفسیر را در کتابی با عنوان لطائفی از قرآن کریم، منتشر نموده است. در دفتر دوم این کتاب 105 قطعه برگزیده از النوبة الثالثه این تفسیر که از نظر ایشان در زیبایی انشا و قدرت بیان برجستهترین قسمتهای این تفسیر به شمار میآید، نقل کرده و در آخر آن نوشتار، واژهنامهای در شرح لغات و اصطلاحات این تفسیر عرضه شده که برای مطالعهکنندگان این تفسیر سودمند است.
2 - آقای حبیبالله آموزگار در طول سالهای 1344 تا 1349 به مطالعه این تفسیر پرداخته و آن را در دو مجلد تلخیص نموده و با نام «تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید» اثر خواجه عبدالله انصاری، تالیف احمد میبدی معرفی کرده است.
3 - بار دیگر آقای رکنی آن دسته از روایات این تفسیر را که در فضائل حضرت علی علیهالسلام است، همراه با روایاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام در معنی آیات نقل شده، جمعآوری نموده و در ده بخش دستهبندی کرده ودر مقالهای با عنوان جلوههای تشیع در تفسیر کشف الاسرار در ضمن یادنامه علامه امینی(ره) در سال 1352 در معرض استفاده شیفتگان ولایت قرار داده است.
4 - آقای محمد جواد شریعت از سال 1350 ه . ش. برای سهولت استفاده از این تفسیر به تهیه فهرستی همت گماشت و حاصل زحماتش را در سال 1363 در اختیار علاقه مندان به این تفسیر قرار داد.
5 - آقای رضا انزابینژاد از بخش سوم این تفسیر مجموعهای را برگزیده و در هفده فصل دستهبندی کرده وهمراه با اشارهای به جهات صرفی و نحوی، سبک سخن و واژگان این کتاب در نوشتهای به نام گزیده تفسیر کشف الاسرار در سال 1363 هجری شمسی به بازار علم و دانش عرضه نموده است.
6 - آقای بهروز ثروتیان روایات فارسی آن تفسیر را (که 581 روایت است)، در مجموعهای به نام «روایات گهربار گزیده از تفسیر کشف الاسرار» گردآورده ومشکلات لغوی و کلامی آن را در ذیل صفحات توضیح داده و اعلامی را که در آن روایات به کار رفته، در پایان آن نوشتار با شرحی مختصر شناسانده است.
7 - قرآنی با ترجمه نوبت اول از کشف الاسرار با پیشگفتار مرحوم سید حسن سادات ناصری در سال 1384ه . ق. توسط انتشارات ابن سینا منتشر گردیده است.
پایان قسمت دوم
ابو الفضل رشید الدین میبدی
برای شناخت ابوالفضل رشید الدین میبدی مؤلف تفسیر کشفالاسرار و عدة الابرار به کتابهای متعدد و متنوعی مانند طبقات المفسرین سیوطی، طبقات الشافعیه سبکی، طرائق القائق معصوم علیشاه، ریحانة الادب مدرس شذرات الذهب ابن عماد حنبلی، البدایة والنهایة ابن کثیر، العبر ذهبی، روضات الجنات میرزا محمدباقر موسوی، الکنی و الالقاب قمی(ره)، الکامل فی التاریخ ابن اثیر، سیر اعلام النبلاء ذهبی، معجم البلدان و معجم الادباء یاقوت و الانساب سمعانی مراجعه شده ، ولی متاسفانه شرح حالی از وی به دست نیامد.
تتبع انجام گرفته، حکایت از آن دارد که ابوالفضل میبدی شخصی است گمنام، که در نزد اکثر قریب به اتفاق ارباب تراجم و شارحان احوال علما و مؤلفان و مفسران و عرفا، شناخته شده نبوده است; زیرا در هیچ یک از کتابهایی که تا قرن یازدهم در شرح حال علما و مؤلفان و مفسران، فقها و محدثان، مشاهیر و بزرگان، ادیبان و عارفان و صوفیان نگاشته شده است از او ذکری به میان نیامده است، و حتی در کتابهایی مثل معجم البلدان و الانساب با اینکه بعضی از علمایی را که دارای لقب میبدی بودهاند ذکر کردهاند، از ایشان سخنی به میان نیاوردهاند. کتابهایی مانند طبقات المفسرین، طرائق الحقائق، العبر، روضات الجنات، الکامل فی التاریخ و البدایة والنهایة با اینکه در شرح حال خواجه عبدالله انصاری مطالبی را یادآور شدهاند، حتی نام ابوالفضل میبدی را هم ذکر نکردهاند.
اولین کسی که نام او را در زمره مؤلفان آورده حاجی خلیفه است که از طریق تحفة الصلاة ملاحسین کاشفی سبزواری معروف به واعظ از تالیف وی با اطلاع شده است. این کتابشناس معروف اهل تسنن در کتاب کشف الظنون مینویسد: «کشف الاسرار للامام رشید الدین ابی الفضل احمد بن ابی سعید المیبدی ذکره الواعظ فی تحفة الصلاة».
کسانی که پس از حاجی خلیفه درباره معرفی میبدی و اثر وی سخنی گفتهاند، منبع اطلاعشان همان کلام حاجی خلیفه و تفسیر کشف الاسرار و دیباچه و مقدمات آن است. پس شناخت ما از میبدی از طریق غیر کشف الاسرار بسیار اندک و در حد کلام حاجی خلیفه است، و نه تنها میزان دانش و طرز تفکر و بینش او نامعلوم است، بلکه تاریخ تولد و وفات و محل دفن او هم مجهول است و حتی در نام و نسب او هم اختلاف است. راه دیگری که برای کسب اطلاعات بیشتر سبتبه میبدی وجود دارد، مطالعه و تتبع در تفسیر کشف الاسرار و مقدمات آن است، زیرا تالیف هر دانشمندی تا حد زیادی معرف شخصیت وی میباشد.
براساس ما در اینجا پس از معرفی تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار و اثبات اینکه مؤلف آن میبدی است، شناسایی او را از طریق اثر مهم او پی میگیریم.
پایان قسمت اول
چاپار خانه
چاپارخانه میبد که قدمت آن به دوره قاجار بر می گردد یکی از مراکز عمده پستی و چاپاری قدیم بوده است که در مسیر راه باستانی ری کرمان و در کنار کاروانسرای میبد احداث شده است . ساختمان این بنا به دلیل اینکه مکانی جهت حفظ و نگهداری امانات دولتی و پیامها و نامه های پر اهمیت بوده است به صورت دژ و قلعه ای ساخته شده که دفاع و حفاظت از آن میسرباشد و این اهمیت از برجها ،دیوارهای بلند، روزنه های دیده بانی، تیرکشها و موقعیت خوب دفاعی آن پیداست.این چاپارخانه شامل یک محوطه روباز و دو محوطه سرپوشیده و اتاقهایی مخصوص رئیس چاپارخانه و اقامت پیکها و نگهبانان و نگهداری اسبها می باشد . این بنای خشتی جهت بهره برداری و تبدیل به موزه پست به صورت امانی به اداره کل پست استان یزد واگذار گردیده است.
برج محمود آباد
این بنای تاریخی که قدمت آن به دوره قاجاریه بر می گردد با پلانی مدور و از جنس خشت بنا گردیده است . اصل بنا دو طبقه بوده و در فضای بالای آن فضای باز برای اقامت موقت قرار داشته است . در داخل بدنه بنا حفره هایی جهت آشیانه کبوتران تعبیه شده است . در نمای بیرونی قسمت انتهایی برج مقرنسهای ساده ای که بیانگر حالت تدافعی برج بوده است دیده می شود .
از این برج که با کاربری قلعه ساخته شده است به عنوان محلی برای ذخیره غذا
و پناه گیری در مواقع ناامن استفاده می شده است .
آب انبار کلار
این آب انبار که به نام کلار نامیده می شود درست روبروی در ورودی کاروانسرا جای گرفته و توازن معماری زیبایی به ساباط و سردرگاه بخشیده است .
ساخت آب انبار بر اساس سنگنوشته ی آن مربوط به قرن 11 هجری قمری (1070) است و به روشنی همت معمار و هدف سازنده خیرخواه آن را برای بهره مندی رهگذران از آب گوارا بیان می کند .
از ویژگیهای ساختاری آب انبار کلار ، استفاده سنجیده معمار از موقعیت توپوگرافی زمین در ساختن مخزن و پلکان آن است ؛ به گونه ای که خستگان راه ، تنها با چند پله ای انگشت شمار به پاشیر آب انبار می رسیده اند .
آب انبار کلار هنوز هم به عنوان یک منبع آب آشامیدنی قابل بهره برداری است .
یخچال
یخچال میبد با قدمتی که به پیش از دوره قاجار می رسد ، یکی از معدود یخچالهای به جای مانده در استان یزد است . ساختمان یخچال میبد به مانند دیگر یخچالهای مناطق کویری از خشت و گل ساخته شده و ساختار معمار ی آن بر اساس محاسبات بسیار سنجیده اقلیم شناسی برای کارکرد های ویژه بوده است .
بخشهای عمده و اصلی این بنای باشکوه و سودمند عبارتند از : 1ـ دیوارهای سایه انداز 2 ـ حوض یخبند 3ـ مخزن یخچال 4ـ گنبد
دیوارهای شرقی و غربی و جنوبی در زمستان سایه سار سردی در محوطه شمالی یخچال فراهم می ساخته که در شبهای چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و کم عمق آن محوطه و تکرار این کار در شبهای متوالی ، قطعات بزرگ یخ ساخته می شده و پس از شکسته شدن به مخزن یخ در زیر گنبد یخچال انتقال داده می شده است ؛ گنبد خشتی بزرگ همانند « فلاسک »یخهای انباشته را نگه می داشته که برای استفاده ی کاروانیان و مردم از آن استفاه می کرده اند .
شاهراه ری – کرمان
شاهراه باستانی ری – کرمان که از کنار شهر تاریخی میبد می گذرد یکی از معابر باستانی ایران است که ازغرب تا شرق کشور کشیده شده و شهرهای متعددی چون کرمانشاه ، همدان ، قزوین ، ری ،قم ، کاشان ، نائین ، میبد ، یزد ، مهریز ، کرمان ، بم و زابل در این مسیر واقع بوده اند . این شاهراه علاوه بر اینکه مورد استفاده کارونهای بازرگانی و نظامی سیاحتی بوده است به عوان یک مسیر ارتباط پستی قدیمی نیز مور استفاده قرار می گرفته است .
مجموعه مسجد جامع میبد
این بنا قسمتی از مجموعه بناهای مذهبی است که در میدان مرکزی شارستان قدیم میبد ساخته شده است . کاوشهای اخیر باستان شناسی نشانه هایی از معماری ویژه مساجد اولیه اسلامی را در این مجموعه نشان می دهد . گرمخانه مسجد با معماری آل بویه و ایوان و گنبد اصلی آن با معماری آل مظفر از فضاهای شاخص مسجد است . قدیمیترین بخش بازمانده این مجموعه ساختمان خشتی و گلی است که به مسجد حسنی معروف می باشد
مسجد جامع میبد از مهمترین بناهای تاریخی باقیمانده از دوران اسلامی در شهر میبد است . از نظر موقعیت قرارگیری در بافت شهری ، می توان گفت این مسجد به عنوان قلب شهر قدیم میبد محسوب می شود ، زیرا شریان های اصلی شهر که در واقع 4 راسته منشعب از 4 دروازه شهر قدیم بوده است در محل مسجد جامع با هم تلاقی داشتند .
مجموعه مسجد جامع که مساحتی در حدود 3000 متر مربع دارد شامل چنئین فضا در کنار یکدیگر و گه گاه مستقل می باشد . بخش اصلی مسجد شامل صحن بزرگ ، گنبدخانه و ایوان ، همراه با شبستان های اطراف که فضای تابستانه محسوب می شود و گرمخانه شرقی و غربی و نیز شمالی که شبستان های زمستانی مسجد هستند . مسجد امنام حسن (ع) با گنبدخانه خشتی ویژه و شبستان اطراف در شمالی ترین بخش مجموعه و مسجد حاجی حسن علی در گوشه شمال شرقی از جمله ساختمان های این مجموعه هستند . از دیگر فضاهای متصل به این مجموعه می توان کاروانسرا و آب انباری نام برد که به طور کامل از بین رفته اند .
ویژگی مهم و منحصربفرد مسجد جامع میبد دوره های تاریخی متعددی است که در دل ساختارهای فعلی آن نهان است که از صدر اسلام آغاز و تا به امروز ادامه پیدا کرده است و آن را بسان موزه معماری این منطقه می توان قلمداد کرد .
با پیگیری تاریخ تحولات ساختمانی مسجد می توان شواهد و مستنداتی را یافت که حکایت از تاریخی دیرین میبد و کلاً منطقه یزد دارد .
قدیمی ترین ساختارهای بدست آمده در مسجد جامع آثار مسجدی از صدر اسلام است که با طرحی شبستانی در شمالی ترین بخش مسجد معرف تاریخی در حدود سده دوم هجری می باشد و قابل قیاس با بسیاری از مساجد صدر اسلام (در بلاد اسلامی و بویژه ایران ) است .
پرونق تربن دوره حیات مسجد به سده 9 ـ 7 ه . ق بر می گردد که بخشی از آن در زمان حکومت سلسله آل مظفر (که مرکز حکومت ایشان از ابتدا در میبد بوده است ) گذشته است . توسعه تاریخی مسجد جامع در این زمان اتفاق افتاد. گسترش مسجد به سمت غرب و ساخت مسجدی مستقل در این سمت ، بنیان گنبدخانه امنام حسن (ع) و شبستان های اطراف و نیز گسترش به سمت شمال ، از جمله اقدامات این زمان است .
قلعه مهرجرد
این قلعه که در محله مهرجرد واقع شده است نمونه قلعه هایی است که در تمامی آبادیهای منطقه میبد وجود داشته و تنها باقیمانده این قلعه ها در منطقه می باشد. این بنا دارای چهار برج در چهار گوشه و یک برج به عنوان درب ورودی در سمت جنوب می باشد . خندقی که در حال حاضر چیزی از آن باقی نمانده است چهار سمت بنا را محافظت می کرده است . کلیت این بنا سه طبقه ، با پله هایی که ارتباط عمودی را میسر می ساخته است می باشد . انواع مختلف پوششهای خشتی که در معماری ایران وجود داشته است در این بنا مشاهده می گردد. قلعه مهرجرد علاوه براینکه به عنوان انبار مورد استفاده قرار می گرفته ، مکان امنی برای پناه گرفتن و نیز در دورانی از آن به عنوان مکتب استفاده می شده است .
مسجد جامع بفروئیه
مسجد جامع بفروئیه از جمله مساجد جامع میبد با سبک تابستانه ـ زمستانه می باشد که قدمت آن با توجه لوح کتیبه سردر ورودی غربی آن به قرن نهم هجری قمری بازمی گردد . تابستانخانه این مسجد با پوشش گنبدی و شامل ایوانی بلند و در دو طبقه بنا شده است . گرمخانه مسجد که چهره امروزی دارد در ضلع شرقی گنبدخانه با اندکی اختلاف سطح بنا شده ، و گویا در ادوار بعد از ساخت گسترش یافته است . در سمت قبله گنبدخانه فضایی وجود دارد که هم به عنوان محراب مورد استفاده قرار می گیرد و هم روزنه بادگیری است که هوای زیر گنبد را خنک می کند . در ضلع شمالی مسجد تزئینات کاشی و سرامیک و ساخت یک منار دیده می شود که در دوره اخیر صورت گرفته است .
قلعه بارجین
قلعه بارجین در یکی از آبادیهای حوزه شرقی میبدو به همین نام واقع شده است.این بنا توسط اربابان زرتشتی محل بنا گردیده است. کاربری بنا به منظور پناه گرفتن در مواقع ناامن بوده و جنس اصلی مصالح به کاررفته در بنا از گل و خشت می باشد.بنای قلعه برروی دو طبقه ساخته شده ودارای چهار برج ساده در چهار گوشه و یک ورودی در سمت شمال می باشد.در بالای سردر ورودی اتاقی قرار دارد که مختص ارباب قلعه بوده است.پلان قلعه به صورت حیاط مرکزی می باشد که اتاقها در اطراف حیاط واقع شده اند . پوشش اتاقهای طبقه اول به صورت طاق ضربی و در طبقه دوم به صورت فیل پوش می باشد. مهمترین تزئیناتی که در بنا به کار رفته قاب بندیهایی می باشد که در جبهه شرقی و غربی مشاهده می شود .
امامزاده خدیجه خاتون
امامزاده خدیجه خاتون بنای آرامگاهی است که بر روی مزار بی بی خدیجه از فرزندان امام موسی بن جعفر بنا گردیده و قدمت آن به دوران قاجار باز می گردد . این بنا در جنوب بافت تاریخی مهرجرد و در کنار قبرستان و مدرسه تاریخی آن قرار داشته و ساختار آن از یک گنبدخانه مرکزی با صحن و ایوان و ورودی (شمالی) و یک دور رواق در سه راستای دیگر (شرق وغرب و جنوب ) اجرا گردیده است . مصالح عمده مصرفی این بنا خشت بوده و تزئینات لایه های داخلی آن با اندود گچ اجرا شده است .
برج و بارو و دروازه شارستان
بخشی از برج و بارو و خندق و همچنین دروازه غربی شارستان قدیم میبد در ضلع شرقی مجموعه کاروانی رباط و چسبیده به آن قرار دارد .این مجموعه از بازمانده های دروازه ها و همچنین حصار قدیم میبد می باشد که در دوره ساسانی طبق اصول شهرسازی آن دوره صورت گرفته است .
برج کبوترخانه
این برج که در حال حاضر به برج فرمانداری معروف است تنها کبوترخانه موجود در شهر می باشد . پوسته عظیم خشتی با شش جرز داخل ، اعضای اصلی کالبدی بنا را تشکیل می دهند . ورودی کوچکی در سمت غرب این برج قرار دارد و دو رامپ پله حرکت عمودی این مجموعه را فراهم ساخته است . بدنه جرزهای برج کبوترخانه ازحفره هایی به ابعاد 20*20 سانتیمتر ساخته شده که هر یک آشیانه کبوتران می باشد . چهاربرجک و یک برج میانی بر روی سقف در جهت ورود و خروج کبوتران قرار داشته و رنگ تند مقرنسها عامل جذب پرندگان بوده است .
کاروانسرای شاه عباسی
این کاروانسرا که گویا بر جایگاه کاروانسرای قدیمی تری ساخته شده از جمله کاروانسراهای سبک صفوی و یکی از کاملترین کاروانسراهای بین راهی به شمار می رود . این کاروانسرا به شیوه معروف چهار ایوانی و با آجر ساخته شده و به لحاظ برخورداری از فضاهای متنوع و تجهیزات ایمنی قدیم و جریان همیشگی آب و جهات بهداشتی یکی از رباطهای کم نظیر منطقه بوده است .
ساختمان کاروانسرا شامل : ساباط (با پوشش یزدی بندی )، ایوانهای بیرونی ، هشتی ورودی ، حیاط مرکزی ، حوضخانه و مهتابی و چهار هشتی زیبا و فضاهای سرپوشیده ی (سول) شرقی و غربی و جمعاً صد ایوان و اتاق و اجاق برای استفاده کاروانیان بوده است .
هم اکنون میراث فرهنگی میبد و یک مرکز فرهنگی (کتابخانه مرکز اسناد) در بخشی از بنا استقرار یافته و سول (سالن) شرقی آن جایگاه موزه زیلوهای تاریخی میبد و سول (سالن) غربی آن نیز به عنوان رستوران سنتی و کافی شاپ (سفره سرای شاه عباسی) مورد استفاده همگانی است .
.jpg)
نارین قلعه
این بنا به عنوان یکی ازکهنترین بناهای خشت خام در کشور و مهمترین آثار تاریخی پیش از اسلام به شمار می رود . بر اساس تازه ترین کاوشهای باستان شناسی قدمت این بنا به هزاره سوم پیش از میلاد تخمین زده شده است بنای نارین قلعه بر بالای مرتفع ترین پشته گلی شهر به ارتفاع 25 متر و در زمینی به مساحت 4 هکتار صورت گرفته که با اشراف کامل بر شهر از دور به عنوان یک عنصر شاخص دیده می شده است . دیوارهای سنگین تودر تو به همراه چندین فصیل و دربند و برج و باروهایی که این بنا را از پیرامون خود جدا می کند ساختار کالبدی نارین قلعه را تشکیل می دهند . کلیه فضاها ، دیوارها ،برجها و دربندهای مشاهده شده در این بنا مجهز به تیرکشها و روزن ها و جان پناه می باشند که جنبه های تدافعی قلعه را آشکار می سازند . این بنا در اغلب دوره ها به عنوان ارگ حکومتی و گاه به عنوان پناه گاه از آن استفاده می شده است .
شهرستان میبد
شهرستان میبد در پنجاه کیلومتری شمال غربی شهرستان یزد قرار دارد . این شهرستان با 1271 کیلومتر مربع وسعت، کوچکترین شهرستان استان ، و به لحاظ تراکم نسبی جمعیت ، بعد از یزد قرار دارد بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1375جمعیت این شهرستان بالغ بر 59700 نفر است . شهرستان میبد شامل یک بخش «مرکزی»و دو دهستان به نامهای «بفروئیه» و «شهداء» است . اگر چه بافت سنتی این شهرستان در طول زمان گزندهای فراوان دیده است اما یکی از نمونه های نادر شهرهای باستانی ایران به شمار می رود .برخی از آثار تاریخی این شهرستان عبارتند از : نارین قلعه، مسجد جامع میبد ، مسجد جامع فیروزآباد ، مسجد جامع بفروئیه ، مسجد جامع زیرگ بیده (معماری بوکنی ) مسجد جامع دهنو ده آباد ، قلعه های پراکنده ، مجموعه کاروانی رباط (کاروانسرا ، چاپارخانه ، یخچال خشتی و آب انبار کلار )، زیارتگاههای امامزاده خدیجه خاتون ،میرصدرالدین قنبر ، پیرچراغ ، آسیابها ، حسینیه های قدیمی ، آب انبار ها ، برجها ، حصارها ، خندقها و دروازه های شهر از دوره ساسانی به بعد و …

